روایت‌

روایت‌

دختر جوان

کد خبر: ۳۵۴۲۷۰   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۶

راه طولانی

چشمانش کمی خمار است. نزدیک به دو هفته می‌شود درست و حسابی نخوابیده. دوستانش هم همراهش هستند. آن‌ها هم همین وضعیت را دارند. زندگی‌شان عجین شده با اتفاقات خطرناک در شرایط‌ متفاوت. تا چشم کار می‌کند این سیل جمعیت تمامی ندارد. مسیر راهپیمایی از میدان شهرآشوب تا گلزار ملامجدالدین است. زنان و دخترانی که مَجمَع (سینی) به سر دارند و ماشین حمل تابوت‌ها جلوتر از همه حرکت می‌کنند. اکثرا خانوادگی و دوستانه شانه به شانه‌ی یکدیگر قدم برمی‌دارند. دلشان گرم ست که آمده‌اند. و گرنه در این ساعت ظهر باید دور سفره مشغول ناهار خوردن بودند و بعد هم خودشان را برای چرت عصرانه آماده می‌کردند. امنیت خاطر دارند که مادر نوزادش را با کالاسکه آورده. حرف دلشان را در شعار فریاد می‌زنند یا روی پلاکاردها نوشته‌اند. « همه ما به گرانی و وضع اقتصاد کشور معترضیم و این با اغتشاش متفاوت ست»، «تا پای جان برای ایران» قرآن را بالای سر می‌گیرند. پرچم‌ها را با ذوق تکان می‌دهند. صدایشان یکی ست. تا به ما می‌رسند دستشان را بالا می‌آورند. « نیروی انتظامی تشکر تشکر» پسر بچه‌ای که روی صورتش نقش و نگار پرچم ایران ست و لباس نظامی هم پوشیده به او احترام می‌گذارد. او هم مشابه همین کار را روبه روی پسربچه انجام می‌دهد. جلوتر که می‌رویم چند مرد میانسال کفن پوشیده‌اند. دستشان عکس رهبر ست. شعار می‌دهند و مردم را به شوق می‌اندازند. تفاوت زیادی در سلیقه، باور و حتی نوع پوشش مردم دیده می‌شود. ولی در یک چیز شباهت دارند، آن هم وطنشان ست. مثلاً آن دختری که لباس آبی پوشیده، به جای شال کلاهی روی سرش گذاشته ست، کف دستش نوشته: برای ایران، برای رهبرم. در خیابان جمهوری اتصال بلندگو قطع می‌شود. اینجاست که نیروهای خودجوش شروع می‌کنند به شعار دادن. اولین شعار دهنده یک دختر جوان ست. « مرگ بر وطن فروش خائن» پشت سرش همه تکرار می‌کنند. کمی عقب تر فرد دیگری فریاد می‌زند. « مرگ بر مسئول بی‌کفایت» حتی نگذاشتند لحظه‌ای این راهپیمایی بی صدا باشد. بلندگو قطع شده بود، حنجره‌ها که قطع نشده بودند. پیاده رو هم شلوغ ست و حرکتمان به کندی پیش می‌رود. به آرامی مردم را به سمت خیابان و مسیر اصلی هدایت می‌کند. این صحنه امروز چندمین بارست که تکرار می‌شود. سلام نظامی از گروه‌های مردمی. جلوتر که می‌رویم سوز مداحی مازندرانی اشک آدم را در می‌آورد. «مِ تَن غرق خونا یِواش بَوِرین» (جانم غرق خون شد،آهسته مرا بِبَر) قطرهای اشکش می‌چکد. به یاد همکاران شهیدش، به یاد رفقای مجروحش. به سینه‌اش می‌زند و یا حسین می‌گوید. می‌داند راه طولانی در پیش دارد. پس با قلبی از اطمینان قدم بر‌می‌دارد. امنیت و آرامش مردم بالاترین وظیفه‌ای است که او تا پای جان برایش می‌جنگد. ✍️سیده سماء حسینی دوشنبه |۲۲ دی‌ماه ۱۴۰۴| 🔻مازندران_ساری
کد خبر: ۳۵۴۲۶۸   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۶

منم آنیلایِ هشت‌ساله‌ام

کد خبر: ۳۵۴۲۴۶   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۳

بلوغ آگاهی (بخش دوم)

کد خبر: ۳۵۴۲۴۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۳

بلوغ آگاهی (بخش اول)

کد خبر: ۳۵۴۲۴۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۲

میدان

کد خبر: ۳۵۴۲۴۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۲

بچه‌های ما

کد خبر: ۳۵۴۲۴۲   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۱/۰۱

روایت کربلا از دیدگاه حاج حمید صدری؛

زمانی که ایمان از نقشه‌ها مهم‌تر بود

جلسه خاطره‌گویی «مسیر مهتابی» در یکی از بعدازظهرهای زمستانی، با حضور رزمندگان غواص عملیات‌های کربلای ۴ و ۵ در حوزه هنری زنجان برگزار شد.
کد خبر: ۳۵۴۲۰۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۱۷

تلفیق حماسه و هنر در زنجان؛

حوزه هنری زنجان میزبان دو رویداد هنری

«زیتون زخم‌خورده» هنر مقاومت را به نمایش گذاشت و «مسیر مهتابی» خاطرات غواصان کربلا ۴ و ۵ را زنده کرد
کد خبر: ۳۵۴۱۹۷   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۱۶

اگر حاج قاسم بود…

کد خبر: ۳۵۴۱۸۳   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۱۴

پهلوان‌ها هرگز نمی‌میرند

در سالن پهلوان حاجی‌زاده جویبار، فصل پنجم «سرباز وطن» برگزار می‌شد؛ روایتی از حبیب، روایتی از حاج قاسم.
کد خبر: ۳۵۴۱۳۶   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۰۷

اهدای نشان ملی سرباز به همسر فاتح جنگ ۱۲ روزه

آیین «کاروان سرباز» در استان بوشهر با اهدای نشان ملی سرباز به خانواده شهید ایمان قائدی؛ فاتح جنگ ۱۲ روزه، نمادی از قدردانی ملت ایران از خانواده‌های معظم شهدا و تأکیدی دوباره بر زنده بودن فرهنگ پاسداشت مجاهدان راه حق شد.
کد خبر: ۳۵۴۱۲۴   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۰۶

«کاروان سرباز» در بوشهر

«کاروان سرباز» به مناسبت ششمین سالگرد شهادت سپهبد حاج قاسم سلیمانی و در قالب فصل پنجم رویداد هنری «روایت حبیب» پنجشنبه ۴ دی ماه ۱۴۰۴ در میدان شهید رئیسعلی دلواری بوشهر و در ساحل خلیج‌فارس همیشگی فارس برگزار شد.
کد خبر: ۳۵۴۱۲۲   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۱۰/۰۶

هدیه به موقع خدا

هنوز دردها مثل موج می‌آمدند و می‌رفتند؛ تنم خسته بود، انگار تمام نیروی جهان را از من گرفته باشند. هوا بوی استریل می‌داد و صدای قدم‌های تند پرستارها، اضطرابی را که از قبل در دلم پیچیده بود، شدیدتر می‌کرد. هیچ‌چیز طبق انتظار پیش نرفت، هر لحظه ممکن بود از دستش بدهم، این فکر مثل خاری در قلبم فرو رفته بود و هر تپش را سخت‌تر می‌کرد.
کد خبر: ۳۵۴۰۳۸   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۲۲

برگه‌ها

سال‌هایی که دانشجو بودم برای من فقط درس و کلاس‌ و امتحان‌ نبود. پای ثابت تشکل‌ها، بسیج، کارهای فرهنگی، اردوها، نشست‌ها بودم. دانشگاه برایم جایی بود که بشود حرف زد، کاری کرد، تکانی به چیزی داد. تجربه‌ای که هر بخشش چیزی به من اضافه می‌کرد.
کد خبر: ۳۵۴۰۲۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۱۹

یک فریم از «واکاوی عکاسانه زندگی، جنگ، روایت»

️ حسین گلیار (دبیر دفتر مطالعات خانه عکاسان ایران) از تجربه‌های میدانی و ضرورت شناخت فرهنگی در عکاسی جنگ گفت. این سومین کارگاه از مجموعه نشست‌های تخصصی عکاسی جنگ بود که در مشهد برگزار شد.
کد خبر: ۳۵۳۸۹۲   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۹/۰۱

«گهواره‌جنبان»؛

«گهواره‌جنبان»؛ تجربه تربیتی مادران شهدای گیلان کتاب شد

این اثر حاصل پژوهش و گفت‌وگو با مادران ۲۰ شهید گیلانی است؛ مادرانی که از خاطرات کودکی، ازدواج، سبک زندگی و به‌ویژه شیوه‌های پرورش فرزندانشان سخن گفته‌اند.
کد خبر: ۳۵۳۳۹۶   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۶/۱۴

ننه و چارقدش: ایستادگی در برابر قزاق‌ها

کد خبر: ۳۵۳۱۴۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۴/۲۴

تجربه جدیدی از خوانش داستان با کتاب «پرنده‌بازِ تهران» 

کد خبر: ۳۵۲۴۹۵   تاریخ انتشار : ۱۴۰۴/۰۲/۰۳

حوزه هنری فارس

جلسات روایت‌ خوانی «عصر روایت» 

کد خبر: ۳۵۰۸۶۱   تاریخ انتشار : ۱۴۰۳/۰۵/۰۲