
غلامحسین صدیقی:
دو جنبه اساسی داستاننویسی آموختن و یافتن است / داستاننویس پژوهشگری بدون مرز است
غلامحسین صدیقی مدرس دورههای مختلف داستاننویسی و همکار مطبوعات در زمینه داستان است. او که علاوه بر داستاننویسی نگارش فیلمنامه را نیز در سابقه کاری خود دارد این روزها به عنوان مدرس دورههای داستاننویسی در حوزه هنری قم فعال است. در ادامه گفتگویی درباره اصول آموزش داستان، راه و چاه پیشرفت در این عرصه و مشکلات فضای داستاننویسی کشور با او داشتهایم که در ادامه میخوانید.
غلامحسین صدیقی مدرس دورههای مختلف داستاننویسی و همکار مطبوعات در زمینه داستان است. او که علاوه بر داستاننویسی نگارش فیلمنامه را نیز در سابقه کاری خود دارد این روزها به عنوان مدرس دورههای داستاننویسی در حوزه هنری قم فعال است. در ادامه گفتگویی درباره اصول آموزش داستان، راه و چاه پیشرفت در این عرصه و مشکلات فضای داستاننویسی کشور با او داشتهایم که در ادامه میخوانید.
داستاننویسی یاد گرفتنی است یا تجربی هم میشود داستاننویس شد؟
برای تمام هنرها و همینطور داستاننویسی دو جنبه اساسی میتوان در نظر گرفت. آموختن و یافتن؛ چیزهای آموختنی مربوط به حوزه عمومی داستان هستند. حوزه عمومی یعنی اصول و قواعد؛ مکاتب و سبکها، که در مسیر طی شده داستان تا به امروز شکلی تثبیت شده پیدا کردهاند. بالطبع این بخش آموختنی است و آموختنش ضرورت دارد، چون باعث میشود هنرجو حدود ارائه این هنر را بیاموزد تا از دست زدن به تجربهای تکراری که زمانش گذشته جلوگیری شود؛ یا به معیارهایی برای سنجش اثرخود یا الهام هنرمندانه خود دست پیدا کند که مناسب حال مخاطب امروز باشد.
اما یافتن، مربوط به مسیر فردی هنرجو یا هنرمند است. چیزیست که یک روزه به دست نمیآید. یافتن یعنی آن چیزی که به صورت فردی توسط هنرمند یا داستاننویس امروز؛ با تلاش و تمرکز روی داستان کشف میشود یا در آثار وی به ادبیات اضافه میشود و به نوعی شامل سبک فردی طراحی؛ تخیل یا خلق اثر می شود. یافتن چیزی است که در طول مسیر زندگی ادبی نویسنده اتفاق میافتد، اتفاقی که بخش عمده آن در مسیر آموختن پیش میآید با اینکه آموختنی نیست.
سهم کلاسهای داستاننویسی در این میان چیست؟
آموختن گاهی به واسطه شرکت در کلاسها و گاهی از طریق مشاهده، تحلیل و تقلید از آثار دیگر به دست میآید. البته کلاس نه چیزی جدا از تحلیل و مشاهده آثار قبل است و نه تضمینی قدرتمند برای نویسنده شدن از طریقی غیر از مسیر کلاس میتوان قائل شد. شاید کسانی باشند که مدعی طی کردن مسیری تجربی بدون شرکت در کلاسها هستند که اگر درست نوشتهاند و به قاعده؛ این قاعدهها را بواسطه پژوهش یا مطالعه بسیار به دست آوردهاند که همین امر هم تاییدی بر آموختنی بودن نویسندگی است. هم تاییدی بر فایدهمندی کلاسها؛ چراکه دستاورد مهم کلاسها هموار کردن مسیر برای هنرجوهاست. این امر به خاطر اشراف اساتید به موضوع اتفاق میافتد؛ هنرجو با قلهها و ویژگی آثار شاخص خیلی سریعتر آشنا میشود. به نوعی لازم نیست من به عنوان هنرجو تجربه صد سال تحول داستاننویسی را از شروع تا اکنون در محیطی تاریک تجربه کنم، بلکه رسیدن به زیر بنای پژوهشها و تجربه فردی بواسطه کلاسها در فضایی روشن و سریعتر اتفاق میافتد. چون حداقل آدمی که به عنوان معلم در کلاس حضور دارد دورنما و تجربهای از مسیر دارد. ضرورتها ؛ آسیبها و نقاط تحول داستاننویسی را میشناسد.
متد شما در آموزش داستان چیست و هدفتان در دوره آموزشی حوزه هنری چیست؟
به عنوان یک قاعدهی ساری، روش ما در دوره مقدماتی و تکمیلی تلفیقی از مباحث تئوریک و الزام به خلق اثر بر اساس مباحث تئوریک و همینطور استفاده از ظرفیتهای تمرینهای نگارش خلاق و تمرینهایی از این دست برای دریافت تجربهای عملی و فردی از مباحث تئوریک است. البته متد با توجه به سطح معلومات یا قدرت قلم و... هنرجویان در هر بخش دچار شدت و ضعف یا تغییر میشوند.
دیگر اینکه ما علاوه بر توصیه به هنرجویان برای مطالعه داستان در طول زندگی و زیست هنری ، آنها را ملزم به جمعخوانی و مطالعه داستانهای شاخصی میکنیم که مباحث تئوری و عملی داستان را بتوان به عنوان نمونه عالی در آنها مشاهده کرد. گاهی اوقات بر اساس نیاز و توان کلاس یکی دو جلسهای را هم به گفتگو و نقد این داستانها میپردازیم.
بهترین مسیر برای داستاننویس شدن چیست؟ آیا کلاس داستان نویسی تضمینی وجود دارد؟
در سوال اول برخی از محاسن و دلیل اهمیت داشتن آموزش و کلاسهای داستان را عرض کردم اما کلاس به تنهایی هیچ تضمینی برای نویسنده شدن نیست اگرچه اهمیت دارد. مثلا کسانی هستند که در کلاس شرکت میکنند ولی در انجام تمرینها یامطالعه منابع و داستانها فعال نیستند، به سبک زندگی هنری بعد از کلاسها بیتفاوتند ... من واقعا تضمینی برای این افراد نمیتوانم قائل شوم. بهترین تضمین، تضمینی است که فرد به خودش میدهد. تضمینی که نوید یک تغییر را میدهد. مثلا بعد از طی این دوره چه توقع و دورنمایی از خود دارم ؟ آنوقت دورنمای استاد یا کلاس نیز از این دوره محقق میشود. در مجموع میتوان گفت کلاس خیلی اهمیت دارد اما نیمی از مسیری طولانی است. من گاهی در کلاس مثال میزنم که نویسنده شدن مثل رشد پیچکها یا پتوسهاست. بیهیاهو و آرام ، اما در رشد این گیاهان حتما خاک و نور مناسب و... تاثیر دارد. کلاس می تواند مثل گلدانی باشد که خاک و نور مناسبی برای رشد پیچک درون هنرمند فراهم کند. توصیهای هم که حکمت به ما میکند این است که؛ طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
مهمترین بخش در داستاننویسی کدام است؟
اگر منظور شما مربوط به پروسه خلق داستان باشد فکر میکنم مهمترین بخش رسیدن به نگاهی کاوشگرانه و جزییگرایانه به خود، به زندگی و به انسان است. چرا که هر ایده و بذر داستانی باید از فیلتر نگاه داستاننویس به این سه عامل عبور کند. داستاننویس پژوهشگری است که حوزه پژوهشش فقط ادبیات داستانی نیست، مرز ندارد، بلکه هر چیزی که به خودش؛ به انسان و زندگی ربط داشته باشد برایش اهمیت دارد؛ دیدن و یافتن این چیزهای مهم، نیازمند تربیت نگاهی کاوشگر، جزئینگر و دقیق است. مثلا برای شناختن انسان باید از راههای گوناگونی وارد شود تا بتواند بازتابدهندهی اندیشه و عواطف انسانی واقعی در آثارش باشد. به قول معروف من اول باید جهان را ببینم، بعد دست به کار خلق جهانی دیگر َشوم. آن وقت است که داستاننویس میتواند ادعا کند که اندیشه و داستانی در خور توجه برای ریختن در قالب قواعد داستانی دارد.

ارزیابی شما از هنر جویان دورههای آموزشی داستان حوزه هنری چیست؟
من دو دوره در این مجموعه برگزار کردم. به لحاظ سطح و میزان نگارش؛ میتوانم به انگیزه عالی و پشتکار تعدادی از دوستان اشاره کنم و با قاطعیت بگویم حتما جای امیدواری برای آینده آنها وجود دارد.
خلاء داستاننویسی در ایران را چه می دانید و برای رفع آن چه پیشنهادی دارید؟
ما باید داستانهایی امروزی برای آینده خلق کنیم. چیزی که در این داستانها باید قابل مشاهده باشد رویای انسان ایرانی است. ادبیات ما بیشتر روایتگر ناکامیهای ما بوده تا چیزی که مقصد ماست. مثلا ما میتوانیم روایتگر تاریخ باشیم به نحوی که دورنمای مسیر و مقصدمان را در آینده ببینیم. آنوقت میتوانیم ادعا کنیم که ادبیات ما ادبیات امید است.
دوم اینکه باید این رویای ایرانی به شکل قابل ترجمه برای مخاطب جهانی نوشته شود. ما جهان و کشورهای دیگر را از طریق ترجمه و مطالعه آثار ادبی شناختهایم اما چقدر توانستهایم ادبیاتی خلق کنیم که کلید ورود جهان به ایران واقعی باشد؟ احساس میکنم هر وقت این اتفاق بیفتد یک گفتگوی فرهنگی بی پایان رخ میدهد.
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: qom.hozehonari.ir