
نمایشنامه بهار
این کتاب شامل دو نمایشنامه با نامهای «زنگ خاطرات نرگس »و «بهار» با موضوع دفاع مقدس است
|
ا شخا ص
نرگس طاهره جعفر جواد زن دختر کارگر پیر کارگر جوان
|
|
|
|
پیش صحنه
/شبهنگام، حیاط یک خانه قدیمی، اتاقی در روبرو و ایوانی که با چند پله به حیاط متصل میشود. وزش باد که لحظه به لحظه شدت میگیرد و سپس صدای برهم خوردن در! دختربچهای هشتـ نهسالهـ نرگسـ خوابزده به ایوان میآید. چشمان مضطرباش کسی یا چیزی را جستجو میکند. صدای برهم خوردن دوبارهی در و شکستن شیشه! نرگس ترسیده، جیغ میکشد. وزش باد شدت میگیرد و فریادهای پرهراس نرگس هم. طاهرهـ زنی سیوچندسالهـ سراسیمه به ایوان دویده و نرگس را در آغوش میگیرد. نرگس، رفتهرفته آرام میشود. باد فروکش میکند و آرامش در فضا حاکم میشود./
|
|
صحنه
/همان فضای قبل، صبح. صدای زنگ خانه، بلند و کشدار شنیده میشود. سپس چند ضربه به در خورده و بعد جعفرـ جوانی سیوچندسالهـ در حالیکه چند ریسه لامپ در دست دارد داخل میشود./ |
|
|
جعفر |
صابخونه؟! ... صابخونه؟! ... طبق معمول توی این خونه کسی به کسی نیست. یاالله... /ریسه لامپ را به شاخهی درختی میآویزد و بعد درحالیکه ملودی عروسی را زیرلب زمزمه میکند آنرا به بازی میگیرد. کسی با شتاب به در حیاط میکوبد. جعفر بیرون را نگاه میکند./ |
|
|
جعفر |
بیاین تو خب! واسه چی وایسودین اون بیرون شماها؟ /دو کارگر، یکی مسن و دیگری جوان، یااللهگویان با تعدادی میز و صندلی کرایهای داخل میشوند./ |
|
|
جعفر |
بیاین تو بابا کسی نیست! /رو به ایوان/ صابخونه؟! ... / متوجه کارگرها میشود./ اونجا نه بابا! اونجا چرا میذارین؟ یهوقت بارون مییاد از بین میره! میدونین چقدر کرایه همین چندتا تِلِک و پِلِک شده؟ /درحالیکه اطراف را جستجو میکند از پلهها بالا میرود./ |
|
|
جعفر |
صابخونه! ... طاهره خانوم تشریف ندارین؟ /متوجه کارگرها میشود./ پس چرا شماها وایسودین منرو نگا میکنین؟ برین بقیه وسایل رو بیارین دیگه. دِ یاالله ظهر شد! /کارگرها وسایل را زیر طاقی کنار حیاط گذاشته و خارج میشوند. جعفر به اتاق سرک کشیده و سوت میزند./ |
|
|
جعفر |
طاهره خانوم! ... کجایین شما معلوم هست؟ /کارگرها، یااللهگویان وسایلی دیگر را به حیاط آورده و سمت طاقی میبرند./ |
|
|
جعفر |
یهجوری بذارین کنار هم که خط روشون نیوفته؛ میشنوین چی میگم؟ /طاهره، درحالیکه متعجب کارگرها و وسایل را نگاه میکند به ایوان میآید./ |
|
|
طاهره |
هیچ معلوم هست اینجا چه خبره، جعفرآقا؟ |
|
|
جعفر |
بهبه؛ علیکسلام طاهره خانوم! |
|
|
طاهره |
سلام! |
|
|
کارگرها |
سلاموعلیک حاجخانوم! /طاهره، دلخور جعفر را نگاه میکند./ |
|
|
جعفر |
سروصدایی ازتون نبود گفتم حتمی تشریف بردین جایی! |
|
|
|
این نمایشنامه ادامه دارد |
|
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: qom.hozehonari.ir