قم
← همه اخبار
نمایشنامه بهار

نمایشنامه بهار

۷ آبان ۱۳۹۷کد خبر: 30072۱

این کتاب شامل دو نمایشنامه با نامهای «زنگ خاطرات نرگس »و «بهار» با موضوع دفاع مقدس است

  

  ا شخا ص

 

نرگس

طاهره

جعفر

جواد

زن

دختر

کارگر پیر

کارگر جوان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

   پیش ‌صحنه

 

/شب‌هنگام،

حیاط یک خانه قدیمی،

اتاقی در روبرو و ایوانی که با چند پله به حیاط متصل می‌شود.

وزش باد که لحظه به لحظه شدت می‌گیرد و سپس صدای برهم خوردن در!

دختربچه‌ای هشت‌ـ نه‌ساله‌ـ نرگس‌ـ خواب‌زده به ایوان می‌آید.

چشمان مضطرب‌اش کسی یا چیزی را جستجو می‌کند.

صدای برهم خوردن دوباره‌ی در و شکستن شیشه!

نرگس ترسیده، جیغ می‌کشد.

وزش باد شدت می‌گیرد و فریادهای پرهراس نرگس هم.

طاهره‌ـ زنی سی‌وچند‌ساله‌ـ سراسیمه به ایوان دویده و نرگس را در آغوش می‌گیرد.

نرگس، رفته‌رفته آرام می‌شود.

باد فروکش می‌کند و آرامش در فضا حاکم می‌شود./

 

 

 

 

 

 


 

 

 

   صحنه

 

/همان فضای قبل، صبح.

صدای زنگ خانه، بلند و کشدار شنیده می‌شود.

سپس چند ضربه به در خورده و بعد جعفر‌ـ جوانی سی‌وچندساله‌ـ در حالی‌که چند ریسه لامپ در دست دارد داخل می‌شود./

 

جعفر

صابخونه؟! ... صابخونه؟! ... طبق معمول توی این خونه کسی به کسی نیست. یاالله...

/ریسه لامپ را به شاخه‌ی درختی می‌آویزد و بعد درحالی‌که ملودی عروسی را زیرلب زمزمه می‌کند آن‌را به بازی می‌گیرد.

کسی با شتاب به در حیاط می‌کوبد.

جعفر بیرون را نگاه می‌کند./

 

جعفر

بیاین تو خب! واسه چی وایسودین اون بیرون شماها؟

/دو کارگر، یکی مسن و دیگری جوان، یاالله‌گویان با تعدادی میز و صندلی کرایه‌ای داخل می‌شوند./

 

جعفر

بیاین تو بابا کسی نیست! /رو به ایوان/ صابخونه؟! ... / متوجه کارگرها می‌شود./ اونجا نه بابا! اونجا چرا می‌ذارین؟ یه‌وقت بارون می‌یاد از بین می‌ره! می‌دونین چقدر کرایه همین چندتا تِلِک و پِلِک شده؟

/درحالی‌که اطراف را جستجو می‌کند از پله‌ها بالا می‌رود./

 

جعفر

صابخونه! ... طاهره خانوم تشریف ندارین؟ /متوجه کارگرها می‌شود./ پس چرا شماها وایسودین من‌رو نگا می‌کنین؟ برین بقیه وسایل رو بیارین دیگه. دِ یاالله ظهر شد!

/کارگرها وسایل را زیر طاقی کنار حیاط گذاشته و خارج می‌شوند.

جعفر به اتاق سرک کشیده و سوت می‌زند./

 

جعفر

طاهره خانوم! ... کجایین شما معلوم هست؟

/کارگرها، یاالله‌گویان وسایلی دیگر را به حیاط ‌آورده و سمت طاقی می‌برند./

 

جعفر

یه‌جوری بذارین کنار هم که خط روشون نیوفته؛ می‌شنوین چی می‌گم؟

/طاهره، درحالی‌که متعجب کارگرها و وسایل را نگاه می‌کند به ایوان می‌آید./

 

طاهره

هیچ معلوم هست اینجا چه خبره، جعفرآقا؟

 

جعفر

به‌به؛ علیک‌سلام طاهره خانوم!

 

طاهره

سلام!

 

کارگرها

سلام‌و‌علیک حاج‌خانوم!

/طاهره، دلخور جعفر را نگاه می‌کند./

 

جعفر

سروصدایی ازتون نبود گفتم حتمی تشریف بردین جایی!

 

 

 

این نمایشنامه ادامه دارد

 

اشتراک‌گذاری:لینک کوتاه: https://qom.hozehonari.ir/s/RFN68CZ

نظرات

در حال بارگذاری…

منبع: qom.hozehonari.ir