
علی اصغر شیری شاعر؛
عجله در چاپ کردن مجموعه شعر اشتباه است
علی اصغر شیری متولد سال 1364 است او در 4 سالگی از شهر زنجان به شهر قم مهاجرت کردهاست. شیری صاحب دو مجموعه شعر است به نامهای «لب خوانی» و «به زبان مادری» که به ترتیب توسط انتشارات «سوره مهر» و «شهرستان ادب» به چاپ رسیده است. با این شاعر زنجانی_قمی گفتوگویی داشتم که در ادامه میخوانید.
ورود شما به فضای شعر به چه سالی بر میگردد؟
حدود سال 1386 بود که به جلسه شکوفههای خیال رفتم و شعر خواندم، البته قبل از این که با جلسههای شعر آشنا بشوم شعر مینوشتم و ادبیات میخواندم.
شما متولد زنجان -شهر حسین منزوی- هستید، ظاهرا به آثار ایشان علاقهمندید و در برخی آثارتان تحت تاثیر او هستید.
بله، به خاطر دارم اولین باری که نام حسین منزوی را شنیدم در اخبار بود. خبر این بود که: «حسین منزوی، غزلسرای زنجانی درگذشت» با خودم گفتم وقتی این بنده خدا شاعری زنجانی است پس چرا من او را نمیشناسم؟ دنبال کتابهایش گشتم و دیدم واقعا شاعر خوبی بوده و به شعر منزوی علاقهمند شدم.
اگر قصد داشته باشید به کسی که برای اولین بار میخواهد آثار منزوی را بخواند، یکی از کتابهای او را معرفی کنید، کدام کتابش را معرفی میکنید؟
هر کدام از کتابهایش مربوط به یک دوره از عمرش بوده و انتخاب سختی است اما اگر بخواهم به سوال شما جواب بدهم «از کهربا و کافور» را معرفی میکنم. البته «از ترمه تا تغزل» هم مجموعهی بسیار خوبی است که در آن، منزوی شعرهایش را غربال کرده و گفته است که اگر آیندگان میخواهند آثار مرا بخوانند این کتابِ حسین منزوی است!
منزوی شعری دارد با مطلع: «باز آسمان مهآلود است، اما بارانی ندارد آه از این ابر-این ابری که- نه میرود و نمیبارد» که من اولین بار در کتاب «گزیده اشعار حسین منزوی» منتشر شده توسط انتشارات «نگاه»، این غزل به چشمم خورد، مدتها درگیر این بودم که آیا مشکل وزنی دارد یا نه. نظر شما در این باره چیست؟
این غزل را چندین بار خواندهام. اینکه به راحتی بگوییم این غزل منزوی مشکل وزنی دارد منصفانه نیست، چون کسی که بهترین غزلهای معاصر را نوشته قطعا وزن و قافیه را با همه ریزهکاریهایش میشناسد.
به نظرم منزوی با این وزن میخواسته دست به ابداع وزنی بزند که موفقیت چندانی نداشتهاست. این غزل جزء غزلهای کتاب از ترمه تا تغزل نیست، پس خود منزوی هم این شعر را نپسندیدهاست.

برخی اصطلاحات هستند که ما تعریف دقیقی از آنها نداریم اما میتوانیم تشخیص بدهیم که مثلا در فلان بیت چه اتفاقی افتاده است، قصد دارم در این بخش از شما درباره دو اصطلاح «آن» و «جنون» بپرسم.
«آن» همان کشف شاعرانه است که در لحظه اتفاق میافتد و هر شاعری «آن» مخصوص خودش را دارد همانطور که نگاه و دیدگاه خاص خودش را دارد. «آن» شعر حافظ با آن شعر سعدی متفاوت است، یعنی هر کدام شعرشان ملاحت خاص خودشان را دارد. حافظ میگوید:«بندهی طلعت آن باش که آنی دارد»، «آن» را همراه طلعت آورده است یعنی «آن» روشنایی و شهود شاعرانه است.
اما «جنون» شاعرانه یک قدم و یک مرحله فراتر از «آن» شاعرانه است. مرحلهای که شاعر با اتکا به تجربیات شاعرانه و رسیدن به جهانبینی خاص خودش در الهامات و کشف و شهودش غرق میشود و شاید بتوان به تعبیری گفت به مرحله فنا در شعر میرسد یعنی از بند واژه و تصویر و ترکیب رها میشود. دچار حیرت و سرگشتگی میشود همانطور که در بیشتر غزلیات شمس، مولانا از خودش عبور میکند و غزلهای طربناک و سماع خیز را مینویسد و ماندن در حصار قالب و وزن و قافیه را برنمیتابد، تاجایی که میگوید: «رَستم از این بیت و غزل، ای شه سلطان و ازل مفتعلن مفتعلن مفتعلن کشت مرا» این جنون همواره در تاریخ ادبیات ما تکرار شده است. در شعر معاصر هم گاهی این جنون مشاهده میشود، بیشتر شاعران عاشقانهسرا با این جنون انس میگیرند.
مثلا حسین منزوی در غزلی با مطلع:
بی تو به سامان نرسم، ای سر و سامان همه تو
ای همه زنده به تو من، ای به تنم جان همه تو
به صورت ناخودآگاه وزنی را برای این غزل انتخاب میکند و موسیقی را با جنون همراه میکند. این جنون در ابیات بعدی به اوج خودش میرسد:
من همه تو، تو همه تو، او همه تو، ما همه تو
هر کس و هرجا همه تو، این همه تو، آن همه تو
شاعر چارهی دیگری ندارد، جنون دست او را گرفته و دست در دست هم سرگرم پایکوبیاند.
شاعران همدورهی ما هم از این جنون بیبهره نیستند، مثلا مهدی فجری در غزل «میخانهی بیخواب» بیتهایی دارد که با جنون توأم شدهاند:
می، می بیاور هی بیاور کی سرم داغی
ساقی عطش دارم رها کن مشتریها را
وقتی داشتید این مثالها را میآوردید این بیت از خود شما در سرم چرخ میخورد:
کوبه به کوبه در به در، کوچه به کوچه سر به سر
در زده ام، سر زده ام، در به در تو گشتهام
شما تحصیل کرده رشته زبان و ادبیات فارسی هستید، آیا تحصیلاتتان تأثیری هم بر شعرتان داشتهاست؟
قطعا تأثیر داشته، مگر میشود شاعری ادبیات بخواند و در شعرش تغییری مشاهده نشود؟ هر چند خیلی از دوستان شاعر اعتقاد دارند که ادبیات خواندن تأثیری بر شعر ندارد.
این عدم اعتقاد شاعران به اینکه ادبیات میتواند در شعر تأثیرگذار باشد شاید به علت طرد شدن آنها توسط اساتید دانشگاه و... باشد.
متأسفانه خیلی از اساتید دانشگاه، شعر معاصر را از پایه و اساس قبول ندارند و بر همین اساس ارتباط خوبی هم با شاعران برقرار نمیکنند.

ریشهی این عدم ارتباط مناسب از کجا آب میخورد؟
اگر اجتماع شعر و ادبیات را یک لیوان آب در نظر بگیریم، ادبیاتیها به تحلیل خود لیوان میپردازند و شاعرها به اصل آب. متأسفانه اکثر اساتید آنقدر با مباحث خشک دستوری و... دست و پنجه نرم کردهاند که هیچگاه فکر خلق اثر ادبی به ذهنشان خطور نکردهاست.
اگر قرار باشد زمان به عقب برگردد و علیاصغر شیری یکی از تصمیمهایی که گرفتهاست یا کارهایی که انجام دادهاست را انجام ندهد، آن تصمیم یا کار چه چیزیاست؟
چاپ مجموعه شعر اولم را به تعویق میانداختم. زود چاپ کردن مجموعه شعر اشتباه است، کاش هیچ شاعری مرتکب این اشتباه نشود.
ممنونم از وقتی که برای این مصاحبه اختصاص دادید. برای حسن ختام لطفا تازهترین شعر خود را برای ما بخوانید.
بله حتما
در شب افسانه و افسون به دنیا آمدم
در میان جامه ی میگون به دنیا آمدم
واژه ها دور سرم ساز تغزل می زدند
در سماع خرقه ای موزون به دنیا آمدم
پیچکی قنداقه ام شد، قاصدک گهواره ام
دایه ام شد لاله ای، دلخون به دنیا آمدم
من نی غمگین چوپانم، نوایم دشتی است
در غروب از ساقه ای محزون به دنیا آمدم
بوی جوی مولیان را رودکی با من سرود
صبحدم بر ساحل جیحون به دنیا آمدم
من یهودا نیستم، شاید مسیحی دیگرم
شام آخر با حواریون به دنیا آمدم
بخت من درگیر بختک، سال قحطی، سال جنگ
در هجوم وحشت طاعون به دنیا آمدم
مادر لیلی مرا دیوانه می نامد هنوز
او نمی داند که من مجنون به دنیا آمدم
مصاحبه کننده : محمد متین کریمی
نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: qom.hozehonari.ir