
نقد و بررسی مجموعه اشعار «لبخندهای سوخته مرداد»
«لبخندهای سوخته مرداد» حاوی ۳۱ شعر است؛ ۳۱ شعری که همه در قالب غزل است و در نوع نگاه و مضمون نیز با حس و حالی تغزلی سروده شدهاند.
به قلم: عباس صفری
من شبیه هیچکس حتی خودم هم نیستم
بعد از این حق میدهم حتی تو هم نشناسیام
***
پناه بردم از این غم به گوشهی دنجی
به گوشهای که به اندازهی جهانم بود
***
تو قسمتم بشوی؟ نه، بعید میدانم
همیشه فاصله دارند لیلی و مجنون
بیتهای بالا از مجموعه شعر «لبخندهای سوخته مرداد» سروده مهدیه اکبری است. مجموعهای که نگاه شعر معاصر از ابتداء تا انتهای آن در جریان است. «لبخندهای سوختهی مرداد» مانند یک تئاتر موزیکال است که موسیقی آن گاهی به اوج رفته و گاهی فرود میآید، اما هیچ وقت قطع نمیشود و نوای آن دائم در جریان است. در گوشهای عاشقانه، از عشق میخواند و در گوشهای دیگر با زبان گله از دنیا مینویسد و حتی گاهی با زبانی ساده معنویت را به اوج میرساند.
اگرچه به ندرت در بعضی از گوشه کنارهای این مجموعه بیتهایی را میبینیم که شاعر به راحتی از کنار آن گذشته و با استعدادی که از اکبری در این مجموعه میبینیم انتظار بهتر بودن بعضی از ابیات این مجموعه را هم داریم.
«لبخندهای سوخته مرداد» مانند یک گلخانه است، یک گلخانهای که گوشه کنار آن گلهای متفاوت با رنگ و بوی متفاوت وجود دارد. اگر چه در این گلخانه گلدانهای کوچک و بزرگ کاکتوس هم به چشم میخورد اما به فراوانی گلهای زینتی نیستند و در میان این همه گل کمتر به چشم میآیند.
اشعار این مجموعه یک نکته بسیار مثبت دارد: مصرعها و ابیاتی در این مجموعه حضور دارند که انسان میتواند آنها را به راحتی به خاطر بسپارد و در امور مختلف به آن رجوع کند، مانند :
کاش مثل درد دل تنگی، غم دوری، تو هم
عشق ای رویای شیرین واقعیت داشتی
***
دل من سر به شانهای مگذار
مرد خود باش، مرد بار بیا
***
از این من بدون تو چه دردها کشیدهام
مرا به دست من بده به هر که میسپاریام
مانند بسیاری از بانوان شاعر اکثر غزلهای این مجموعه هم به ما میفهماند که از زبان یک زن جاری شدهاست و عناصر زنانه در جای جای غزلهای آن به چشم میخورد.
«لبخندهای سوخته مرداد» حاوی ۳۱ شعر است؛ ۳۱ شعری که همه در قالب غزل است و در نوع نگاه و مضمون نیز با حس و حالی تغزلی سروده شدهاند. ناشر این کتاب انتشارات فصل پنجم است که در اسفندماه سال ۱۳۹۵ آن را به چاپ رسانده و روانه بازار نشر کردهاست.
در انتها یک غزل زیبا از این مجموعه را با هم میخوانیم:
زخمها خوردی و سر بر شانهام نگذاشتی
طاقتم کم بود میدانم خودم، حق داشتی
گفته بودی عشق در دنیای ما تلخ است، تلخ
آری اما تلختر از آنچه میپنداشتی
از لبم چیدی شبی گلهای سرخ و جای آن
یاسهای زرد را بر گونههایم کاشتی
ای دلیل خندهها و گریههای هر شبم
اخمهای روشنت زیباتر از هر آشتی
کاش مثل درد دلتنگی، غم دوری، تو هم
عشق ای رویای شیرین واقعیت داشتی

نظرات
در حال بارگذاری…
منبع: qom.hozehonari.ir